مقدمه: پوسترهای تئاتر به دلیل داشتن مخاطبین خاص خود ، مخاطبین علاقه مندی که با وجود سهولت دسترسی به نسخه های بسیاری از آثار ادبی و سینمایی، باز به تالارهای نمایش سری می زنند ، از قسم پوسترهایی هستند که بیشتر از دیگر گونه های خود قابل نقد و بررسی می باشند . در طراحی این گونه از پوسترها ، معمولا جدای از فضای تبلیغاتی و جلب نظر مخاطب- که برخلاف پوسترهای سینمایی اولویت کمتری می یابد- طراح به دنبال به تصویر کشیدن موضوع نمایش به شکلی خلاقانه است . در این عرصه اطلاعات ادبی و آشنایی وی با موضوع و نحوه ی اجرای نمایش و دیدگاه های فرا روایی آن که توسط کارگردان به ابتکار رسیده است و حتی نگاه شخصی و نقادانه طراح به خلق هر چه بهتر اثر کمک می کند . آزاد گذاشتن طراح در تصمیم گیری برای نحوه ی ارائه پوستر و کمتر شدن دخالت سفارش دهنده و بسنده کردن وی به ارائه ی دیدگاهها، در روال طراحی اینگونه پوسترها ، به طراح آزادی عمل بیشتری را می دهد . چه بسا در مواقعی برخورد شخصی با محتوای این گونه پوسترها توسط طراح و یا با کمک کارگردان تئاتر ، پیش زمینه ای برای مخاطب ایجاد گردد تا از نمایش ، چیزی فراتر از روایت درک نماید و مخاطب آنچه را کارگردان در ضمیر روایت قصد در انتقال داشته است، بهتر درک کند ؛ در مواردی که پوسترها به گفته ی بسیاری از منتقدین، حرفه ای تر از خود نمایش طراحی گشته اند و ادبیات نمایش را بهتر از خود نمایش منتقل کرده اند ! شاه لیر "پیر در خشت خام بیند ، آنچه را که جوان در آیینه ببیند!" ... شکسپیر در داستان" شاه لیر" وارونه سخن گفته بود. شاه لیر قلمرو حکمفرمایی خود را در بین فرزندانی تقسیم کرد که او را ستایش کردند و نه دوست داشتند و کوچک فرزند را از خود راند تا در آینده به وی اثبات کندکه او تنها حامی پدر است . مرکزیت شخصیت اول داستان،"شاه لیر" در نوشته ی شکسپیر، اکثر پوسترهای نمایش خود را وادار به اشاره به پیر مردی فرتوط و ناآگاه می دارد . این در حالی است که معدود طراحان دیگر در پوسترهای خود به شخصیت دختر کوچک شاه مرکزیت بخشیده اند . در پوستر های لهستانی که گرایشات به تصویر سازی های اندام نما (فیگوراتیو) و چهره نما (پرتره) با خصیصه های فرا واقعی (سورئالیسم ) و اغراق گرا (اکسپرسیونیسم) ، همراه با طنزی سیاه موج می زند ، باعث گشته تا اکثر پوسترهای نمایش این داستان، - با رضایت کامل و به صورتی مستقیم - به مدد تصویری از چهره یا اندام ، به بیان بطن شخصیت شاه لیر بپردازد .
پوستر بالا که به دلیل عدم استفاده مستقیم از چهره، از دیگر پوسترهای لهستانی هم موضوع خود متفاوت تر می نماید، در عمده فضای خود که حدود چهار پنجم طول را در بر گرفته ، تصویر سازی پیر درختی خشک را نشان می دهد که در واقع چهره ای نیم رخ از شاه لیر است . تاج آویخته بر آن گویی عاریه ای نا مانوس است که جایگاهی دیگر داشته ! با این برخورد ، طراح با نگاه شخصی خود ، به گونه ای شاه لیر را لایق چنین تاج و تختی نمی داند. طراح پوستر تا حدی از این روایت فراتر می رود و تاج را در تل شاخ خشک درختان دست نیافتی می نمایاند . چرا که دست یازیدن به این تاج در حکمفرمایی شاه پیر ، کاری مشکل است! شاخه های درهم تنیده ی این درخت پیر گویی هیچ حرص نشده است تا صورتی معقول و آگاه از شاه را به نمایش گذارد . طراح با این گونه نشان دادن شاخه ها، سعی در بیان بهتر حالت روحی شاه لیر داشته است . خصیصه ی خود محوری و یکدندگی . انسانی که به دیگران اجازه تاثیر گذاری بر خود را نمی دهد .با کمی دقت درمی یابیم که تاج به نوعی بر سر نقش چهره ننشسته است، بلکه در سر وی و به جای مغز آن قرار گرفته است . گویی طراح سعی درنشان دادن قدرت طلبی و سلطنت اندیشی او داشته است . تاجی که آنقدر کوچک به نقش در آمده است که گویی ارزش آن همه اندیشیده شدن را ندارد و یا بر سر متکبّر چنین شخصی جای نمی گیرد! تضاد تیرگی و روشنی نقش درخت با پس زمینه و نیز خطوط محیطی حول نقش و یک دست بودن رنگ در آن به تیز نمایاندن نقش و پر تاثیر بودن آن بر ذهن بیننده بسیار کمک کرده است . این در حالی است که جزئیات بافت نما – نقطه های سیاه بر رنگ سفید در بدنه ی نقش – و جزئی نگری طراح به شاخه های کوچکتر به این تاثیر گذاری و پرکار و زیبا دیده شدن پوستر تا حدی کمک کرده است . از زیر و رو گذشتن شاخه های درخت و تنیده نشان دادن آن نشان از قدرت ، دقت و تأکید طراح بر نقش مایه ی اصلی پوستر دارد. هر جا شاخه ای از روی شاخه ای دیگر گذشته، سایه آن بر شاخه ی زیرین افتاده است . این سایه ها تا به روی نقش تاج که با رنگ طلایی خود در زیر شاخه ها و بر زمینه ی سیاه خودنمایی می کند ، ادامه می یابد. گویی طراح سعی داشته تا پیش از آنکه چهره دیده شود، فیزیک حجم طبیعت شاخه و ساقه های درخت دیده شود و از این رهگذر به طبیعت شخصیت شاه لیر بپردازد و نه چهره ی وی ! این شاخه ها به نحوی به صورت سطوحی مثلثی یا منحنی و شکسته از پایین صفحه ، چشم را به سمت نقش تاج که در حدود نقطه طلایی چپ و بالا قرار گرفته است ، متمایل کرده و سپس بیننده را متوجه متن پوستر در بالای صفحه می نماید.حتی نوع قلم با اینکه دارای زوائد تزئینی است، مانند کلیت تصویر شاخه ها، خشک می نماید و حسی جدی ولی قدیمی را به بیننده القا می کند . در دهه اخیر که گرافیک برای منحصر بودن و قائم نشان دادن خود، تلاش می کند، پوسترهای لهستانی به دلیل نگاه نقاشی گونه ی خود، به نسبت قبل کمتر مورد توجه قرار می گیرند. شاید بررسی مجدد این آثار خالی از لطف نباشد.
در پوستر دیگری از نمایش شاه لیر برای گروه تئاتر کالیفرنیا، طراح به گونه ای متفاوت تر نقش زده است . چهره ی شاه لیر با طنزی سیاه تر(پوچ گرایانه) و نقدی تیز تر از قبل به صورتی خلاقانه با تکه های کاغذ روزنامه ، تکه پارچه ای سفید و پوشش آلومینیومی تکه چسبانی (کلاژ) شده است. مواد اجرایی در ایجاد نقش چهره به سبب کم ارزش ودم دست بودن سعی دارد تا خصوصیات شخصیت مرکزی داستان را با بیانی امروزی تر مورد نقد قرار دهد . کاغذهای روزنامه با نوع قلم ونحوه ی صفحه آرایی خود ، پارچه های نازک کاغذی و ورقه های پوششی آلومینیوم برای مصارف امروزی ، گواه چنین مطلبی است. تصویر ، حکایت از پادشاهی پیر با تاجی که چون نشسته بر چشمانش فرصت دیدن را نمی دهد ، دارد. تاجی که با نوع برشها ی بدون محاصبه ی خود در تکه چسبانی ، غیر اصولی و کم ارزش می نماید . چهره پیرمرد پر است ازهمان حرفهای روزمره و گزارشات سطحی همتای روزنامه ها ، سطحی و بدون عمق . جمله ی معروف داستان - "پوچی از پوچی پدید می آید"- که در پایین نقش مایه ی اصلی بعنوان شعار پوستر قرار گرفته است ، هدف از چنین نمایاندن چهره ی شاه لیر را اثبات می کند! برخوردطنزگونه ای که در پوستر تئاترهای ادبیات کلاسیک عمدتاً دیده می شود، شاید پوزخندی است به تکرار مجدد همان روایات در دنیای امروز. گویی بارها و بارها این داستانها مرور شده ، نقدهای جدید می پذیرند و هنرمندان آن با امروزی تر جلوه دادن شخصیت های روایت ، سعی در نقد دنیای امروز دارند. دنیایی که هنوز بر محور همان شخصیتهای منقول می چرخد وهمچنان جهان پا برجاست! "تاریخ دوبار تکرار می شود ؛ اولی تراژیک و دومی طنز!- مارکس" به نظر می رسد که نقش با حالتی اغراق آمیز (اکسپرسیون) و بصورتی " اتفاق-موثر"، بداهه سازی گشته است . طراح با نقش خود در ابعادی بزرگ تا نزدیک حاشیه های پوستر جولان می دهد. با وجود نقش اصلی با این ابعاد و تک پلان بودن پوستر ، به دلیل برخورد حرفه ای طراح در نحوه ی اجرا و جایگذاری تصویر به صورتی اریب وتا حدی نحوه ی چیدمان حروف، ترکیب بندی ، از سکون پیش بینی شده ی خود ، دور گشته و به نحوی فعال می نماید. حرکت چشم به کمک تصویر ازلبه ی دو سوم پایینی و سمت راست طول پوستر به سمت بالا و چپ به نحوی خوشایند – در پیچ و تاب خطوط و بافتها - هدایت می شود و در ادامه به نقطه ی طلایی چپ و بالای کادر ، جایی که نگاه چهره سعی دارد چشم را از کادر خارج کند ، متمرکز می شود. نگاهی دقیق تر به تصویر نشان می دهد که سطوح نقش مایه با شکلی غیر فعال و انتزاعی از حواشی پایینی و راست کادر هر چه به سمت چهره حرکت می کند، معنا و شکل واقعی تری از خود به جای می گذارند . برش دقیق نقش مایه در سطوح جلویی تاج و چهره و برشهای نامنظم و اتفاقی باحسی پارگی نما از مرکز پوستر به سمت حاشیه ی پایینی و راست کادر و حتی در قسمت انتهایی تاج - در سمت راست- که در حد سطوح انتزاعی بافت داری خود نمایی می کند، همان برخورد حرفه ای طراح است تا در نقش ، صورت پادشاه را در نقطه ی طلایی ، در یک دوم بالای پوستر، نسبت به قسمتهای دیگر برجسته کند و چشم با حرکت خود در صفحه، ترکیب بندی پویا تری ببیند . حتی بکارگیری کاغذ روزنامه ، به صورت مورب در تکه چسبانی ، به نحوی که نوشته های آن خطوط اریب 45+ درجه را در سرتاسر نقش چهره ایجاد کرده اند، به حرکت چشم از پایین سمت راست به سمت بالا و چپ بیشتر کمک می کند. استفاده ی هوشمندانه ی کاغذ کاهی برای نشان دادن رنگ چهره و لکه های تیره تری که بر روی قسمتهایی از دستمال تکه چسبانی شده حکایت از کثیفی دارد، برای هماهنگ شدن با قدمت کاغذ و اشاره ی بیشتر به معنای چهره ، نکاتی است که در مسیر حرفه ای تر شدن پوستر نمی توان نادیده گرفت. رنگها و سایه روشنهای تصویر ، خاکستریهای رنگی با فام های نزدیک به هم، از انرژی تیز بافتهای سطوح تکه چسبانی شده تا اندازه ای کاسته است و از طنز شدن بیشتر آن تاحدی جلوگیری نموده و به پوستر حسی جدی تر بخشیده است . بافت سنگ نمای پس زمینه با خاکستری های تیره و روشن که هماهنگ با فام های نقش مایه ی اصلی است و نیز سخت نشان دادن جنسیت خود به لحاظ تضادی که با مواد شکننده، ترد و معوج نقش مایه ی اصلی نشسته بر خود دارد ، علاوه بر اینکه به جدیت پوستر تأکید می کند، با این تضاد جنسیت در پس زمینه و پلان جلویی ، به پویاتر نمایاندن پوستر نیز مدد می رساند . عنوان اصلی پوستر در بالاترین قسمت پوستر و بر نقش اصلی، بر کل عرض پوستر نشسته است. شکل حروف عنوان اصلی برای هم سو شدن با معنای تصویر، به شکل حروف ماشینهای تحریر در عصر معاصر است. با اینکه حروف، کوچک و با فاصله، حسی یکنواخت را در چشم ایجاد می کنند ولی پس زدگی جوهر در قسمتهایی از حروف عنوان اصلی نه تنها به معنای فراروایی مذکور کمک نموده ، بلکه از یکنواختی حاضر در شکل حروف کاسته است. پوستر صرف نظر از برخورد حرفه ای در ساختار فنی خود ، به نحوی موفق سعی در بیان فرا روایی ادبیات کلاسیک شکسپیر در دنیای امروز دارد و شاید چنین هدفی پیش از حضورخود در پوستر در بازنویسی داستان به ظهور رسیده باشد .

تفسیر شخصی تر دوران معاصر ، در روایت شاه لیر ، در آخرین پوستر اندام نمای(فیگوراتیو) مورد نقد، برجسته تر از پیش به نظر می رسد. سری از چهره خالی؛ حکایت از چهره ی بی هویت شاه لیر ، شاید نمادی از تصویر کنونی انسان معاصرباشد. انسانی که اگر چه به قصد تساهل و به سرمنزل مقصود رسیدن ، هر روز تعریفی متفاوت تر برای حضور خود دارد، ولی به تاراج رفتن هویتش، او را از درون به ورطه ی نابودی می کشاند . انسان معاصری که خزان آرمان شهرش - چون حکمفرمای پیر داستان - او را از درون گداخته می سازد. شاید در این آشفتگی ها تنها مصدر یک خوبی، همچون چهره ای همیشه به چشم نیامده - چون فرزند کوچکش- ، او را از این بند رها سازد ! طراح در برخورد با موضوع داستان به نحوی سعی در متفاوت نشان دادن موضوع بارها دیده و خوانده شده ، با نگاهی شخصی تر دارد . اگر چه این تفاوت نگاه، اشاره ای است به اجرایی متفاوت از داستان کلاسیک "شاه لیر" توسط یک گروه پیشروی تئاتر خیابانی ، ولی با این حال ،تصویر، بیشتر از اینکه به روایت و موضوع مرکزی داستان اشاره کند ، به نقد فرا روایی داستان باز اجرا شده می پردازد . این برخورد تا حدی پیش رفته که "نقش مایه" صرف نظر از عنوان اصلی پوستر (عبارت شاه لیر) ، اشاره ای در خور پوستر به داستان و عنوان آن ندارد و می تواند به هر موضوع اصالت وجودی (اگزیستانسیالیزم) انسان معاصر خواه عارفانه یا عاشقانه با لحنی خشک و تلخ بپردازد. ترکیب بندی حدوداً وسط در وسط و به نظر غیر فعال پوستر با دلالت فضای منفی کمتر و نیز نحوه ی ارائه تصویر سه بعدی نما - با بافتهای خشک و رنگهای سوخته - در نقش مایه ی اصلی ، انتخاب نوع قلم با خصوصیات خشک ، ضخیم و بدون زوائد تزئینی (سان سریف) و بدون بافت و پس زمینه ی سیاه ، برای خشک و جدی نشان دادن پوستر پر تاثیر بوده اند. البته این خشکی در ترکیب بندی پوستر ، با شکل حرکت و کنش اندام تصویر در نقش مایه ی اصلی- یعنی نحوه به دست گرفتن صورتک توسط انسان بی چهره - که حسی نمادین گونه به خود گرفته است و نیز تابش نور به صورت مایل از سمت چپ به نقش سه بعدی به قصد ایجاد تصویری با سایه های آرام و عمیق ، تا حدی تعدیل گشته است .
نوع قلم متن ها به لحاظ شکل و استفاده ی مکرر در تمام متون اگر چه هماهنگ با تلخی و خشکی اندیشه ی تصویر است و با دو رنگ خالص خود سعی در تکمیل حس اغراق گرای تصویر پوستردارد ، ولی با تصویر (پرکار- اجرا شده) ی پوستر همسو نشده و مهمتر اینکه تا حدی به خوب دیده شدن تصویر لطمه زده است . تصویر با قرارگرفتن درمیان سطورمتن ، در فضای بسته شده ی خود، تنها به مدد نقطه ی طلایی بالا و سمت راست صفحه – جایی که صورتک دختر در دستان "مرد بی چهره" با رنگ روشن و کنتراست بیشتری با پس زمینه به چشم می آید – خود را تثبیت و پر قدرت می نمایاند .
با بررسی دقیق تر می توان فهمید که پوستر با تصویری شاعرانه و عمیق ، با اینکه لایه های درونی تر داستان را به تصویر کشیده ، ولی بر خلاف دو پوستر دیگر در حد تنزل یافته ای مانند پوسترمعرفی یک محصول تجاری ، سعی در تبلیغ وجلب نظر بیشتر مخاطب داشته است . عبارت "سالن سرباز" که در بالاترین قسمت پوستر و با ابعادی به نسبت بزرگ، به رنگ زرد و کنتراست بالا با پس زمینه پیش از تصویر خود نمایی می کند و نیز شعار تبلیغاتی که در پایین صفحه به صورت مورب با محتوای " نیاز به تجربه نیست !" چشم را به خود معطوف می دارد ، در تعارض با محتوای تصویر است. پوستر در گوشه ای شاعرانه سخن می گوید و در جایی دیگر به شکلی امروزی در تبلیغ خود فریاد می زند! این تضاد و دوگانگی برخورد با موضوع ، درک خوشایندی ندارد. باری ؛ طراح در چیدمان حروف و تلفیق آن با تصویر به نحوی کامل موفق نبوده است. اگر چه پوستر به دلیل جذابیتی که در نقش مایه ی اصلی دارد ، تاثیر گذار می نماید ، ولی به دلیل ترکیب بندی نسبتا غیر فعال خود و نیز میسر نبودن حرکت راحت و آزاد چشم در کل صفحه به علیرقم تلاش طراح ، پوستر از موفقیت خود تا حدی کاسته است. این در حالی است که دوگانگی نحوه ی برخورد طراح در اطلاع رسانی و جلب مخاطب به نحوی غیر حرفه ای صورت گرفته ، حتی اگر پوستر در اطلاع رسانی موفق بوده باشد . رسول کمالی اردیبهشت ماه هشتاد و هشت / انتشار یافته در ماهنامه ادبی هنری گلستانه
|